محمد مهدى ملايرى

86

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

يكى اين‌كه فارسى ساده و طبيعى كه پيوندش با ريشهء اصلى همچنان محكم و استوار مانده ، اگر هم مسايلى داشته باشد يا در اثر عواملى در آن بوجود آيد ، راه‌حل آن در خود زبان نهفته است . چون طبيعت زبان در سير تكاملى خود پيوسته راه خود را هموار مىسازد و تحول طبيعى و تاريخى زبان فارسى هم در همهء دوره‌ها و نشيب و فرازهايى كه بر آن گذشته اين امر را به خوبى نشان مىدهد . دشوارىهايى هم كه در فارسى لفظ قلم هست و امروز آن‌ها را از مسايل اين زبان مىشمرند ، همهء آن‌ها دشوارىهاى ذاتى زبان نيست ، بلكه غالب آن‌ها دشوارىهايى است كه بر آن عارض شده و ناشى از سست شدن پيوند آن با ريشهء اصلى و شكسته شدن مرزهاى دستورى آن است . بنابراين مهمترين گامى كه براى از ميان بردن آن دشوارىها مىتوان برداشت سعى در محكم ساختن آن پيوند و استوار داشتن مرزهاى دستورى آن از راه نزديك ساختن آن به زبان سادهء طبيعى است . و ديگر اين‌كه همهء واژه‌هاى بيگانه‌تبار ، چه عربى و چه غير عربى كه در زبان عامهء فارسىزبانان پذيرفته شده و از هرلحاظ چه دستورى و چه غير دستورى تابع زبان فارسى گرديده و به اصطلاح به خورد زبان رفته‌اند ، از واژه‌هاى فارسى شده به شمار مىروند ، و اگر در زبان فارسى به مقتضاى طبيعت زبان و لهجهء فارسىزبانان يا به هرعلت ديگر در شكل و هيأت آن واژه‌ها تغييرى روى داده يا در معنى آن‌ها دگرگونى حاصل شده باشد ، در زبان فارسى همان شكل و هيأت تغيير يافته و همان معنى دگرگون شده اصل و ملاك عمل است نه هيأت و معنى آن‌ها در زبان اصلى . بنابراين بازگرداندن اين‌گونه واژه‌ها در نوشته‌هاى فارسى به شكل و هيأت آن‌ها در زبان اصلى و ناديده گرفتن دگرگونيهايى كه به اقتضاى طبيعت زبان فارسى در آن‌ها روى داده كارى است ناروا و در حكم نقض قواعد زبان فارسى . درست مانند نويسنده يا گوينده‌اى كه در زبان عربى كلمه‌اى را كه از فارسى معرّب شده و به شكل و هيأت عربى درآمده براى اين‌كه نشان دهد كه اصل و تبار آن كلمه را مىشناسد آن را در